شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش / ما را برای سوز و گداز آفریده اند

سخن روز

درباره وبلاگ

free counters
آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox



خدا جون ! اون ترازو رو بردار ، به جاش دستمال توالت بزار ! 

اینجوری خیلی سنگین تره ... لا اقل به یه دردی می خوره اونجوری ...

باور کن...


نوشته شده توسط :نوید
جمعه 20 اسفند 1389-09:22 ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام ! دیدیدای دیدای دای ! خان دایی جون خان دایی جون  ! دیدیدای دیدای دای !

(به یاد یکی از برنامه های کودک دوران طفولیت...)

امروز ساعت 6 صبح با خونه آقا شمس الدین (یکی از همسایه های فابریک) رفتیم اورامان (یا همون هورامان خودمون) !

جاتون خالی خیلی حال داد ! اولین بارم بود که می رفتم. طبیعتش در حد جنگلهای آمازون بود. خودمون یه همچین جاهایی داریم، بعد هی میریم شمال برا دیدن رنگ سبز ! والا ! گیری کردیم بخدا...

صبحانه رو بین روستای " دزلی " و اورامان خوردیم، بعد رفتیم خود اورامان ! دو هفته قبل تر، مراسم " پیر شالیار " برگذار شده بود. منم دقیق نمی دونم چیه ولی تا اونجایی که از ملت شنیدم، یه جور مراسم سنتی-دینی هستش که هرساله با تراشیدن یه تکه سنگی همراهه که اون سنگه بعد اینکه میتراشنش، رشد می کنه و اون جایی رو که برش دادن ترمیم میشه !!!!!! 

بعدش نهار رو بردیم " گوشت خانی " ! یه جایی تو جاده مریوان ! ینی طبیعتش از اون طبیعن های بکر روزگار بود. هنوز بشر دوپا اونجا رو کشف نکرده (البته بجز اهالی بومی !!!!) ! محشر بود. خیلی حال داد. جاتون حسابی خالی. یه چندتا عکس هنری هم گرفتم که در فرصت مناسب شاید گزاشتم تو فیس بوک.

خلاصه عصرانه رو هم بردیم 20 کیلومتری سنندج (مسیر برگشت همون جاده مریوان). ساعت 10 هم خونه بودیم، رفتم یه دوش گرفتم و اومدم پای دنیای مجازیم. 


یه مرگ دیگه ! اینبار مرگ مادر آقا رامین (شوهر دختر خاله بزرگم)  . خدابیامرز مادرش 3 سال سرطان داشت. فردا سه روزشه. 


دیگر باید درس خواند همی. باشگاه رو به سه جلسه در هفته تقلیل میدم ! 7 و 8 آناتومی دارم. 16 فیزیولوژی دارم. 27 هم امتحانا شروع میشه تا 17 تیر. بعدش، سلام تابستون ! من عاشق توام...


*******************************************************

تراوشات ذهنم در این چندساعت:

کل زندگی ما، متاثر از مقدار چندتا ماده شیمیایی هستش ! هورمون ها و نوروترانسمیتر ها (واسطه های عصبی) ! ینی اگه بالانس اینا به هم بخوره، از کمی تا مقداری  تـــــــــــــــــــــــــــــا جنون و فراموشی و توهم و اینا پیش میریم!  پس همانا ریدم به این سرنوشت !  مثلا اگه دوپامین (Dopamine) زیادی آزاد بشه تو مغز، طرف سرخوش میشه ! توهم میزنه ! اگه استروئید های بدن زیاد و کم بشه عوارضش از تغییر هیکل به سمت جنس مخالف تا عقیمی دادمه داره ! تازه اینا یک چند ملیونیوم بدن بشر دوپا هست !  پس بازهم همانا ..... !


حالا جدای از این مسائل کفر و اینا، خدا هم عجب حوصله ای داشته ! (در اینجا کفر کردیم، چون خدا رو دارای حوصله فرض کردیم درحالیکه خدا مبرای از این صفت هست!) 

پس یکی بگه من چجوری این خدای دینی رو درک کنم ؟! (بنده از لحاظ علمی، کاملا به وجود یه خالق دارای قدرت خفن، که این دنیا و مهم تر از اون، این بشر رو خلق کرده، ایمان دارم شدید...) 



نوشته شده توسط :نوید
جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:46 ب.ظ

سلام !


امروز خیلی روز نحسی بود. حالا میگم براتون !

قبل از هر چیز ، 5 شنبه رفتیم لاستیک ها رو عوض کردیم ! رانندگی با این لاستیکا یه لذتی داره که نگو.

پریشب هم همون خواب روتینی رو دیدم که هر ساله این وقتا میبینم ! نمی دونم لامصب جریانش چیه ؟! از سال 3 دبیرستان اون شخص میاد به خوابم ! دقیقا پارسال یه هفته بعد اون شب بود که خوابرو دیدم ! آخه تو تقویم گوشیم رخداد ها و رویداد های مهم رو ذکر می کنم.

دیروز هم رفتم یه جفت کفش و دوتا شلوار جین گرفتم !  

برا روز مادر هم (شنبه بود) رفتیم بیرون ! به حساب من !


از امروز بگم که سر کلاس تغذیه اتفاق خاصی نیفتاد ! ساعت 10 از اتاق استاد تغذیه اومدیم بیرون ، رفتیم بوفه دانشکده خودمون با پوریا دو کاسه لوبیا زدیم و ساعت 10:10 رفتیم بالا دیدیم که بچه ها هنوز هستن و استاد جنین شناسی نیومده ! رفتیم اتاق Recovery (همون رختکن که کمدها اونجان) ، رفتیم دستی به آب رسوندیم و رفتیم بالا که دیدیم استاد سر کلاسه ! در زدیم و با کسب اجازه دخول کردیم ! اول که رفتم تو منو بد نگاه کرد ! از لحظه ی حضورم تا آنتراکت همه ش سرم تو گوشیم و فیس بوک و اینا بود ! بعد آنتراکت رفتم ردیف سوم نشستم (پیشروی کردم) پشت سر نوید ! اونجا هم بجز یکی دو بار که اونم استاد ندید ! با نوید شوخی کردم! بعد حضورغیاب گفت که دوتا نوید و پوریا و علی بمونن بقیه برن ! و رسما تهدید کرد.

آخه ای خدا با این کارات دهن مارو سه بانده آسفالت کردی ! چقد درس خوندیم پزشکی قبول شیم، آخرش کارمون افتاد زیر دست کیا ؟! یه عده که همه ش با سهمیه خانواده شهدا و جانباز و ایثارگر و اینا اومدن بالا ! اونوقت خودشونو واسه ما درس خون و کاربلد نشون میدن !!!!! 

بهم میگفت مدل موهات عوض شده !!!!   آخ که اگه دانشگاه آزاد بود، میزدم دهنشون سرویس می کردم.

حیف که .....

اصن تقصیر خودمه ! پزشکی این خراب شده رو زدم، باید بکشم ! 

اون از ترم اول، بعدش ترم دو ! حالا ترم سه ! مث اینکه دیگه این روش جواب نمیده ! باید 30یاست سکوت رو در پیش بگیرم  برا خودم + 30یاست چماق و هویج برای استادا !!!

جالب اینجا بود که بهم می گفت خیلی سر کلاس شلوغی می کنی. د آخه چی بگم؟! من که دو جلسه قبلی غایب بودم. می خواس بگه من خیلی تیزم !  باشه بابا اصن تو شمشیر سامورایی، اصن تو ذوالفقار، ببینم از جلسات بعد چیکار می کنی ؟! 

شما بچرخ، ما هم می چرخیم باهات استاد .....



نوشته شده توسط :نوید
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-11:52 ق.ظ

سلام !


امروز یه دهنی ازمون سرویس شده که نگو ! بی خود و بی جهت یه استرس حجیم رو به بدنمون وارد کردیم !

مسابقات آمادگی جسمانی بود ! 20 نفر اومده بودن، من شدم هفتم ! پوریا شد ششم و محمد هم سوم شد ! لامصب یه درازی اومده بود، دهن همه مون رو سرویس کرد. منم حساب کار برای دفعه ی بعدی مسابقات دستم اومد.

آیتم هاش اینا بودن :

دو 800 متر - شکم (دراز نشست) - بارفیکس - حمل وزنه 70 کیلو !

یه چیز هم ! اون داور **** (که استاد تربیت بدنی این ترمم نیز هست) در حقم تا حدودی نامردی کرد ! من در یک دقیقه 63 تا شکم رفتم که 54 تا حساب کرد. تو بارفیکس هم 12 تا رفتم که بار اول 7 تا حساب کرد و بار دوم که رفتم شد 8 تا ! 

در کل مجموع امتیازام از 800، شد 530 ! کیوان با اون هیکلش شد 520 (البته دو رو نیومد.) امیر هم دوم شد ! خدایش خوب در میره !!!

مسابقه شطرنج هم رفتم ! دور اول، از نفر اول مسابقه آمادگی جسمانی بردم ! دور دوم با پوریا مسابقه دادم ! فتیله پیچ زد بهم ! دور سوم با ادریس مسابقه دادم که باختم ! و در آخر هم حذف شدم ! البته برا من که بعد حدود 8 سال به اصطلاح به مهره ی شطرنج دست زده بودم، خیلی خوب بود ! 

داشتم ضعف می کردم.

امتحان رو هم دادیم ! یه حسی بهم میگه خوب بودم ولی نمی دونم چرا احساس می کنم حس کاذبیه !!!

آناتومی عملی هم افتاد 5شنبه ی هفته ی بعد !  این ترم فقط پاس شم بره ! از فیزیو می ترسم...


تا 35 سالگی ، زندگی این بنده رو - البته قسمت عمده ایش رو -  آزمون تشکیل میده ! ... آزمون درسی !


نمی دونم الان من زندگی می کنم یا زندگی منو ؟!!!! ینی در این حد ...



نوشته شده توسط :نوید
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-10:30 ب.ظ

درود بر شما ! 


راستش از 4 شنبه تا حالا اتفاقات مختلفی برام افتاد که هرکدوم هم در جای خودشون بسی حائز اهمیت بودن ولی نمی دونم چرا حسٌ نوشتن نبود ! امروزم همین جوری سیستم رو روشن کردم ! 


خب 5 شنبه که تولد یکی از پسرخاله هام بود که نرفتم ! اونم به دلایل شخصی ! باشگاه داشتم !

جمعه هم نمی دونم والا چی شد و چگونه و چرا گذشت !؟ دلگیرتر از غروب جمعه های پاییزی خدا خلق نکرده ! حالا چه ریطی داشت، نمی دونم !

شنبه رفتم 60 لیتر بنزین سوپر زدم لیتری 150 تومن ! ینی یه ابهتی داشت... اصن انگار دنیا رو داده بودن بهم ! یه لذتی داشت که نگو ! لامصب 378 لیتر بنزین 100 تومنی داشت ! احتمالا یه باک دیگه ازش بگیرم ! البته اگه بمونه !


امروز هم که یکشنبه بود از ساعت 8:45 رفتم دانشگاه ! نوروآناتومی رو تموم کردم ! ولی هیچی یادم نیست !بعدش 10:30 رفتیم پیش دکتر عبدالملکی (معاونت فرهنگی دانشکده) جلسه داشتن، گفتن 12:45 بیاید ! ساعت 12:55 رفتیم، نبودن ! 

از اول سال، این 4مین باریه که رفتیم خدمتشون ولی نبودن ! می خواستیم یه کنفرانسی رو که آماده کردیم (من و پوریا) نشونشون بدیم ! 

امروز سر کلاس دخترا خیعلی حرکتی زشت از خودشون بروز کردن برای رحمت ! بیچاره رحمت ! البته تقصیر خودشه ! گفتن که اگه به مگس رو بدی، فرودگاه دو بانده می خواد ! (مصداق این ضرب المثل رو هم در فک و فامیل دیدیم، هم در کلاس ! و هم در جامعه ! ولی کی عبرت بگیریم، خدا عالم !!!)

اینم هی از درب عطوفت و مهربانی و خنده وارد شد، الان پریدن سر و کولش !  خدایش اگه من جای رحمت بودم حساب دستم میومد! هر چند که بنده خیلی وقت پیش حسابم با مونث های کلاس دستم اومد ! 

یادمه یه فیلمی دیدم، که ایرانی بود ولی اسمش یادم نیست ! یه تیکه از دیالوگ شخصیت اصلی چیزی در حد خدا بود !

گفت :

اگه از یکی معذرت خواهی کنی، بقیه میان وامسین تو صف برات !!! 


پس فردا هم امتحان آناتومی نظری داریم، عملیش افتاده شنبه !

قراره یه امتحان دیگه هم بیوفته 8 خرداد ! بعدش 13 خرداد فیزیولوژی اعصاب داریم ! ینی چیزی در حد ***** !

امروز Cell-Tech تموم شد ! جاش رو شستن برا مصارف خونه !

راستی داش یادم میرفت ! امروز با پوریا رفتیم موهامون رو کوتاه کردیم و من یه مدل جدید دادم بهش ! ساعت 10:30 از دانشگاه رفتیم سلمانی ، بعد اومدیم خونه ! یه دوش 5 دقیقه ای گرفتم و رفتم دانشگاه که مابقی در بالا شرح داده شد ! همون ساعت 12:55 !.

همه یه جوری نگامون می کردن ! خودم برای لحظات اول خنده م گرفته بود ! پوریا رو که دیدم، از خنده روده بر شدم !!!


خلاصه آره دیگه ! 

_____________________________________________________________________________________

پ.ن : 

راستش یادم رفت چی می خواستم بنویسم ! بیخیال ! *** لقش ! 



نوشته شده توسط :نوید
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-06:55 ب.ظ

سلام !


امروز روز معلم (استاد) بود ! برا منم یه روز جالب بود ! 

رفتیم برای استاد احمدی (استاد گرامی فیزیولوژی) گل و اینا گرفتیم ! من و نوید و پوریا ! یه گلی بود که نگو ! چه ماجرایی داشت برا خودش ! تو مسیر که داشتیم میرفتیم گل رو بگیریم، نوید و پوریا رسما ریدن ! بنا به دلیل رانندگی حرفه ای من !  بدبخت اگه دختر بود که .... !!! 

با استاد احمدی چند قطعه عکس هم گرفتیم ! توی یکیش، استاد به صورت چشم خمار، منو میبینه ! توی یکیش بهزاد چشمش رو بسته ! یکیش هم حمید حرکتی ناجوانمردانه رفته ! 

امروز هم نیم ساعت دیر رفتم کلاس استاد انجم روز ! ساعت 8:05 زنگ زدم به پوریا که : استاد حاضر غایب کرده !؟ اونم گفت : من منتظر تاکسی هستم !!! 

عصرش هم رفتیم فیزیولوژی عملی ! خانم حسن زاده !   بعدش تو تالار ابن سینا برنامه های مفرح ویژه ی روز استاد بود !!!  تا 8:30 مارو کاشتن اونجا ، آخرشر یه بستنی لیوانی وانیلی و یه تکدانه پرتقال و یه کیک کنجدی دادن ! بعدش تو بوستان جلو دانشگاه چرخ زدیم ! 

الانم اومدم وبلاگ رو بدین مناسبت میمون و خجسته آپدیت کنم ! 

فقط این ترم پاس بشم ! لامصب به طرز فجیعی گشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد شدیم ! حتی بعضی وقتا حسٌ تکون دادن خودم رو هم ندارم !!! 


فعلا به همین اندازه بسنده می نمایم ...



نوشته شده توسط :نوید
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391-09:34 ب.ظ

سلام


امروز آخرین روز از اون تعطیلات بود. همون حرف خودم شد که ترم قبل قبل اینکه اون یه هفته رو تعطیل کنن گفتم ! *** لقش !  من که دیگه کلاسای فوق العاده نمیام. اگه استادام برامون فوق العاده اینا بزارن و حضور غیاب کنن، می دونم چی بهشون بگم. من واسه چی برای بقیه (یه عده گشاد !) بسوزم؟! والا ؟! 

خب می گفتم براتون ! 

روز اول تعطیلات (4 شنبه) با رحمت رفتیم بیرون برا *** چرخ ! قرار بود اون نوید **** هم بیاد که خیر سرش رفته بود بیرون، نتونس بیاد ! در نتیجه با رحمت (به صورت کاملا مجردانه !) رفتیم 6م بهمن و بعدش اومد خونه مون! هوا کمی سرد بود ! لباس برداشتیم و زدیم بیرون که بابام رسید بهمون تو خونه !!!!!! :دی 

خلاصه شام رفتیم " چلسی " ! دوتا ساندویچ  مخصوص زدیم ! رحمت هم دوتا از این تخته سیاه ها که مث زیردستی می مونه گرفت! یکی برا خودش، یکی برا حسن !

پنج شنبه بدون حضور پوریا (به علت سرماخوردگی) رفتم باشگاه ! البته کیوان و محمد اینا بودن ! بعدش نوید زنگ زد با سروش و دوتا دیگه از دوستای دوران دبیرستانش رفتیم دور دور !!! لامصب آبیدر چقد شلوغه پنج شنبه عصر ها ! یه *** بازاریه که نگو ! 

جمعه هم که امروز باشد، بصورت خانوادگی با 2 خونواده ی دیگه رفتیم نزدیکای روستای " تا " و " سرچی " جاده کرمانشاه.

نهار هم منقل و اینا بود ! عصر هم تخم مرغ ! 

بعدش نوید زنگ زد که بیا بیرون ! 


از فردا باید بازم برای امتحان ****ی ِ ****ی ِ ****ی آناتومی سر و گردن () بشینیم خر بزنیم ! ای خدا 

فیزیولوژی هم نخوندم ! بهداشت و تغذیه که لاشم باز نکردم ... ینی رسما ر.ی.د.م ....

بخدا اینی که ما داریم می کنیمش (!) اسمش درس خوندن نیست ! فقط اتلاف عمر خودمونه ! نه از زندگی لذت می بریم، نه از درس ! کتابخونه ی بعثت هم که تنها امیدم بود برا درس خوندن، فقط تا ساعت 8 شب بازه ! من تازه حس درسیم از 8 میاد سراغم ...


امشب تو فکر این بودم :


اون خدایی که ما خلیفه ش باشیم، چجور خداییه ؟! 


اینو داشته باشید :



پ.ن :

ینی اون وقتایی که دروغ می گفت، چقد احتمال میداد که من می دونم ولی من خودم رو به کوچه ی حاج علی چپ الهی می زنم ؟! یا چقدر احتمال میداد که من در آینده یه سری چیزا رو خواهم فهمید ؟!  لامصب خیلی حرفه ای بود، من دست کم گرفته بودمش....



نوشته شده توسط :نوید
جمعه 8 اردیبهشت 1391-09:57 ب.ظ

سلامی در حد افتضاح امتحان جنین شناسی امروز که بین اون همه فرد متقلب و خاطی، استاد مچ من سگ شانس رو گرفت !!! 

ینی در حد " را فک اضافه " ! یه بار به حسن گفتم یه نمه بزن کنار ورقه ت عیان بشه برام ! یهو استاد مث **** برگشت ! منم زل زدم تو چشماش ! کورتکس حرکتی مخ این جانب یه بار ریست شد ! 

جهنم ! این همه ریدیم تو دروس ! خب اینم روش !!!  والا ! کی فردا میگه دستت درد نکنه ؟!

از شنبه زدیم تو کار دوپینگ ! فعلا در دوران طلایی بارگیری هستم ! یه بسته 2 کیلویی Cell-Tech گرفتم 65 هزار ! البته یه 4 کیلویی پروتئین Whey - Isolated هم گرفتیم 180 هزار که با پوریا نصفش کردم ! هرکدوم 90 تومن و دو کیلو ! طعم کاکائو-وانیله !  اون یکی هم خیلی طعم مزخرفی داره ! طعم انگورررررررررررررررر !

فعلا که تغییرات محسوس نبوده خیلی !

خدا رو شکر روابط داره کم کم ترمیم میشه ! ولی شیشه ی شکسته رو اگه خدا هم بند بزنه، بازم ترکش معلومه !

19 اردیبهشت یه امتحان آناتومی سر و گردن دیگه داریم ! بخدا به *** رفتیم اینقد درس کردیم تو این مغز 1 و اندی کیلوگرمی !

فیزیولوژی خطر لغزش هست ! باید هورمون و عصب رو حسابی استعمال کنم ! و الا باید به ترم قبلیا ارجاع داده بشیم ...

از فردا (چهارشنبه) تعطیله تا جمعه ! کاش یه ویلایی ، باغی چیزی داشتیم این دو سه روز می رفتم اونجا یه شخمی به این مخم می زدم. واقعا از اجتماع دارم کم کم می بُرم ! زندگی یکنواخت، آدمای خاکستری ، هوای مزخرف بهار ! 

فردا ابوی هم با دوستان میرن " پالنگان "!  دوسال پیش پاییز (سال 89) رفتم، خیلی خوش نگذشت. این بار دیگه نمی رم.

عقیده م در مورد " بچه " عوض شده ! البته عوض که نشده، کمی تبصره و لایحه بهش اضافه کردم. !!!

=> آدم یا بچه نداشته باشه، یا حداقل چهار پنج تایی داشته باشه ! 

فعلا رو این Mood هستم !


******************************************************


امروز عکسای کتاب جنین شناسی لانگمن رو نگا می کردم. 

جدی، برا یه لحظه به دور از دین و وذهب و اینا، واقعا هدف خدا از خلق جنین های غیر عادی چیه ؟! می خواد تذکر بده ؟! 

آخرش که چی ؟! چند درصد درست شدن ؟! 

بخدا قاط زدم... دیگه نمی کشم... این همه سوال بی جواب دارم بعد باید برم سر کلاس اخلاق برام چرت پرت بگن ! 

ینی کاشکی برا 3 تا از سوالام جواب پیدا می کردم... 

این همه زندگی کنیم آخرش چی بشه ؟!!!




نوشته شده توسط :نوید
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391-10:58 ب.ظ

سلام


امروز رفتیم تو اردیبهشت ! به همین راحتی یه ماه از سال 91 گذشت ! چه زود رفت... انگار همین دیروز بود که ترمک بودیم... یادش بخیر... عجب دورانی بود! چند روز پیش عکسای ترم اول و دوم رو نگا می کردم... یادش بخیر... چه زود گذشت... ذلم برا ترم اول تنگ شده... خدا جون ! چقد میگیری ما رو یه روز بفرستی ترم یک ؟!!!!


خب ! براتون بگم که سه شنبه امتحان جنین شناسی داریم ! یه درس مزخرف ! نمی تونم رو درسش تمرکز کنم ! لامصب یه جوریه ! هر وقت جنین شناسی می خونم، یه جوری میشم !!!! :دی   فک نکنم زیاد کاربردی داشته باشه !


راستش در ارتباط با Title ! نمی دونم این مدت به چه امیدی می زیم ؟! ینی زندگی می کنم ؟! شب می خوابیم، خواب می بینیم، صب پا میشم!  میرم دانشگاه ! کلاس های ساعت 8 تا 10 می خوابم ! :-ا 

کلاس های ساعت 10 تا 12 گیج می زنم. حس هیچ کاری رو ندارم ! هیچ درسی رو شروع نکردم که بخونم ! ینی این ترم رسما اگه کاری نکنم، ریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم .... خطر ریدمال بازی وجود دارد.


امشب هم یه نصف شیشه شراب مونده بود که کاکائو تلخ زدیم ! جاتون خالی بدجور فاز داد ! 

امروز پوریا رسما دو بار به **** رفت ! جلو دوتا از استادا ! نمی دونم چه مرگشه ؟! خیلی هم باهاش حرف می زنم ها ، ولی نرود میخ فولادی در سنگ ....

دوستان هم اکثرا جزوه تو سر خودشون می کوبن ! منم که تا امروز بیخیالی طی می کنم. پریشب یه جزوه نوشتم در حد ***** !  دهنم آسفالت شد در حد اتوبان قزوین رشت ! 

دیگه برا جنین فک نکنم جزوه بنویسم مگه اینکه ..... ! :دی !

این مدت هم جام باشگاه های اروپا، چلسی (تیم محبوب من) بارسا رو برد ! بایرن مونیخ هم رئال مادرید رو برد ! 

بعدش 19 اردیبهشت یه امتحان آناتومی داریم که دقیقا بین 13 تا 23 اردیبهشت مصادف با نمایشگاه کتاب هستش !

احتمال زیاد بریم ! یادش بخیر... سال 87 بود که با پدر رفتیم نمایشگاه ...

تغذیه م رو خوب کردم، باشگاه هم میرم، هیکلم داره قشنگ و با یه شیب ملایم بالا میاد ! ماشالله !!!! :دی نمی خوام از این دوپینگ ها بزنم ! هر چند بد جوری هوسش رو کردم ...


از شانس بد مام جاده تنگ میشه، آره ! وقتی دس به طلام بزن، سنگ میشه، آره ...

وقتی به آینده ها ندارم حس خاصی ، وقتی به جیبم ندارم حتی اسکناسی ...

...

جای اینکه خدا واسه ی مشکلم پا پیش بزاره، کاری کرده صبح و سب رو سرم آتیش بباره...


ینی زندگی این مدت من، این چند بیت شعر " محمد بیباک " بنام " گله " (Gele ) بوده ! این همه مدت طلا سیر صعودی داشت، همین که ما طلا گرفتیم، اومد پایین ! ینی ریدم به شانس ! دم خدا هم گرم ! خوب هی میزنه تو ذوق ما ! 

بازم دمش گرم ! دیگه اون خداس و آس پیک داره ! ما هم بنده و دستمون خالی ...


این مدت خیلی تحت فشار روحی بودم ! ینی تا مرز سیگار هم رفتم ولی برگشتم ! به چند دلیل :

1) خیر سرم ورزش می کنم ! 

2) ازش متنفرم !

3) اونم می گفت از سیگار متنفره !  :-ا


ینی یه زمانی زن بگیرم (مصداق امثال : شتر در خواب بیند پنبه دانه  و   آرزو بر جوانان عیب نیست !!!) به وجود این وبلاگ پی میبره ؟!  

God bless me   



نوشته شده توسط :نوید
پنجشنبه 31 فروردین 1391-11:55 ب.ظ

سلام !


امروز اینقد بارون بارید که نگو. خیلی حال کردم. یه بار این بارون هم طبق میل ما بارید. 

امروز 4 حلقه لاستیک KUMHO 205/60/R14 گرفتم واسه ماشین حدود 550 هزار پول ناقابل ! 

مهمترین اتفاق این ترم ! فیزیولوژی کلیه به معنای واقعی کلمه ریـــــــــــــــدم ... ینی آبروم پیش استاد رفت. به *** رفتم. وحشتناک. هرچی به اون گشادای همکلاسیا گفتم بندازید قبل عید، هی گوش نکردن. **** کردن تو عیدمون، امتحان هم به *** رفت. 

امروز کلا نگرشم نسبت به کلاس عوض شد. چند مورد دیدم، در حد سونامی تکونم داد. چقد آدمای عوضی دورم بودن و خبر نداشتم. نه این که بی خبر باشم هااا ، فکر نمی کردم اینقد زیاد باشن و غلظت شون بالا !  یه ذره اهمیت قائل بودم برا کلاس (اونم بخاطر چند نفر ) که اونم به ..... !

یه چندتا مطلب تو گروه MUK  فیس بوک گذاشتم، فورا پاک شد ! زیاد هم بد نبود، نمی دونم چرا ! والا چی بگم؟! بخدا این جامعه نیست که ما توش زندگی می کنیم ! طویله از اینجا بهتره ! اگه بهم انتقالی بدن، میرم دانشگاه علوم پزشکی قندهار افغانستان ! 

*** لق دانشگاه و متعلقاتش !

خب از مملکت بگم :

مرغ 5.000 تومن رو رد کرد ! شنبه شیر یارانه ای 800 و خورده ای تومن (که یه زمانی 250 تومن بود) گرون میشه ! این وسط قیمت سکه و طلا داره میاد پایین !!!  البته آخر شاهنامه خوش است... اواخر اردیبهشت قیمتا رو میبینم !

ADSL هم مالیاتش از 4% شده بود 5 % ! یه چیز حدود 300 - 400 تومن گرون تر شده بود ! قبلنا 3 ماه 6 گیگ میدادن 27500 (فکر کنم) ! الان شده 27900 ! 

امشب هم رفتن مهمونی ! من که از این فک و فامیل بریدم ! کارشون راست باشه !

لامصب یه مدته که زدم تو کار تخم مرغ و ماکارونی و سیب زمینی آب پز ! عضلات حسابی دارن رشد می کنن (ماشالله !!!) .  راستش می خواستم بزنم تو کار کراتین و اینا، گفتم فعلا یه مدت دیگه دست نگهدارم تا ببینم چی میشه. !

سه شنبه امتحان اخلاق اسلامی داریم ! ای خدا ! آخه تورو خدا اینا چیه ما می خونیم ! 0.01% هم کاربرد نداره !

یه جنین هم هست که 7م  اردیبهشت هست که باید بندازیم 5م ! 

آکواریوما گندیدن ! جلبک زدن در حد دریاچه ! اون ماکرو سفید پرروه رو هم آزاد کردم ! آدم شده دیگه اذیت نمی کنه. 

کی تابستون میاد ؟! 



نوشته شده توسط :نوید
پنجشنبه 24 فروردین 1391-11:32 ب.ظ

سلام

 

قبل هر چی باید بگم که خوبید ؟! :دی

اینترنت خونم تموم شد ! اوضاع اقتصادی خودم در حد اقتصاد بحران زده ی غرب هستش ! داغون ! یه جایی کل زندگیمو فعلا سرمایه گذاری کردم تا اردیبهشت ! خدا کنه پیش بینی ها درست باشه.

فیزیولوژی هم به معنای واقعی نمود مارا ! از مصر تا بخارا !!!

الانم دارم از کتابخونه ی دانشگاه وبلاگ آپ می کنم.

هارد دیسک کامپیوترم (500 گیگ) فقط 10 گیگی خالی داره. لامصب پسر عمه م اومد و کلی فیلم داده بهم ! خودم هم قبل اینکه اینترنتم تموم بشه حدود 10 گیگی چیز دانلود کردم. هنوز نصفش رو ندیدم.

امتحانات هم کلا یه هفته عقب افتاده. می خوام همچین حرفه ای ورزش رو دنبال کنم.

فعلا همین چیزا. این کیبورد کامپیوتر هم داغونه ! مث این می مونه که با دارم با ماشین تایپ کار می کنم. دهنشون .....

 

فعلا...



نوشته شده توسط :نوید
یکشنبه 20 فروردین 1391-10:52 ق.ظ

سلام !


لامصب این گشادیسم هم شده معضلی بار ما هااااا !  کلا این مدت ریدم تو درسام ! هیچ ! گور باباش ! والا ! مگه چقدر عمر داریم ! گور پدر هرچی نفرون و توبول دیستال و عصب تریجمینال و هر چی ***شعر مث اوناس !


فردا 13 بدر ! این هفته خونه ی عمه و دایی و اینا خونه مون بودن ! 

هارد کامپیوترم 10 گیگ خالی داره ! از 500 گیگ ! 

زدم تو کار بیزینس !!! Bussines !  


حس آپ کردن وبلاگ خودم رو هم ندارم ! دستام هنوز بوی بنزین میده ! 10 بار با صابون شستم، مگه بوش میره ؟! 

تحقیق بهداشت هم شده معضلی برام ! اون تایپ دکتر احمدی هم شده مصیبتی برا خودش ! 


بازم کلاس ! درس ! دانشگاه !  تعطیلات نوروز هم مزخرف تر و زیگوتی تر از خودش نیومده !  واقعا که این تعطیلات چیز مزخرفیه ! 

اصن حس درس نیست، بعد که می خوای حال کنی، یهو یاد درس میوفتی ! همانا *****ــــــــــــــــــــــــــ*** ! 


کلافه هستم شدید ! 

همانا ********* !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



نوشته شده توسط :نوید
شنبه 12 فروردین 1391-10:23 ب.ظ

سلام !


سال نو رو در حالی شروع کردم که تا ساعت 12 ظهر خوابیده بودم !!! البته قبلش ساعت 8 بیدارم کردن که لوستر رو جا بندازم ! بعدش رفتم خوابیدم ! 

این مدت خونه ی هیچ کسی (حتی خونه ی مرحوم ننه م هم ) نرفتم !  امسال اصن هیچ شوق و انگیزه و اینایی نداشتم... نشستم خونه پای اینترنت و سریال و این چیزا و گه گاهی هم درس !!! فعلا دو فصل فیزیولوژی کلیه رو خوندم + دو جلسه جنین شناسی. جواب امتحان آناتومی عملی هم اومد. شدم 21 از 26 نمره ! خدا بده برکت.

امروز هم با نوید و نیما و کارو و هومن رفتیم صلوات آباد. لامصب یه جوری بود! به طوری که اونجا کار پیراهن یوسف رو می کرد. کور اگه امروز میرفت صلوات آباد، بینا میشد... لامصب فقط یه چنگ و اون شراب الهی کم بود... لامصب لوازم آرایش معجزه می کنه.... بعد میگن معجزه دیگه نیست....

راستی یه نکته ! یکی از آشناهامون عروسی کرده بود، بازم اون رسم مسخره ی جداکردن قسمت مردونه و زنونه رو هم تو اونجا اجرا کرده بودن البته این بار با حضور عوامل خودشون ! حالا ! عروس " بدبخت " رفته بود که به مردم (تو قسمت مردا ) خوش آمد بگه ، دوماد بدبخت رو 8 میلیون تومن پول رایج مملکت *****ی جریمه کرده بودن !!!! :-ا !!!

ینی چیزی اونور فاجعه ی اتمی هیروشیما !!!!  توروخدا ! آخه آدم چی به این بی ناموس های افسرده ی ***ی بگه آخه ! کلا میرینن به خوشی مردم. 

فردا شب خونه دایی اینام میان خونه مون ! از رشت !!!  

همانا شمال جای خوبی است. دوست می دارم.  امام نوید (علیک السلام)


لامصب بد جور گشادیسم گرفتم ! بـــــــــــــــــــــــــد جـــــــــــــــــــــــــــــور !  از یکم فروردین هی می خوام وبلاگ رو آپ کنم، هی فرصت نمیشه ! تا امشب که آخرین سری مهمونا اومدن و رفتن.

فردا یه عالمه کار بانکی دارم. هی باید از این بانک به اون بانک سگ دو بزنم. 

کاوه هم سرش رو ماشین کرده ! کچل شده خفن. سوژه ی این بهارمون هم جور شد ! کله ش مث موکت می مونه !!!!!

یه چیز دیگه ! امشب تلویزیون خونه همسایه مون اینا (!!!!!) سوئد رو نشون داد که جشن نوروز و چهارشنبه سوری گرفته بودن... بخدا اونا دارن زندگی می کنن نه ما ! ما داریم " سگ مرگی " می کنیم !!! ریدم یه بنیان جهان در حد کهکشان ...

اون اعراب پ.ف.ی.و.ز  اومدن همه چی مون رو بردن، یه مشت چرت پرت دادن بهمون که حتی خودشون هم بهش عمل نمی کنن ! اونوقت الان ما شدیم کاسه داغتر از آش !!! ای تف به این زندگی.... ای تــــــــــــــــــــف ....


همانا  پیغمبر خودم راست میگه که : 


کس خلد و جحیم را ندیده است ای دل    /      گویی که از آن جهان رسیده است ای دل

امید و هراس ما به چیزی است کز آن      /       جز نام و نشانی نه پدید است ای دل ..... 

                                                                                                                                                        حضرت خیام



نوشته شده توسط :نوید
جمعه 4 فروردین 1391-11:21 ب.ظ

خب ! کلاچ گرفتیم زدیم دنده 1391 ! یه سال دیگه این وقتا (به حول و قوه ی الهی) شدیم ترم 5 !!! بخدا باورم نمیشه اینقد زود میگذره  ....  قدر این دو سه روز باهم بودن رو بدونیم ...


سال 1391 با اینا شروع شد :

1. مث سال قبلش (89) جوگیر شدیم، رفتیم چله خونه که درس بخونیم، آخر سر ریدیم، بیوشیمی 1  :دی !

2. خاله ی بزرگم به رحمت ایزدی پیوست !

3. با کلاس رفتیم بیرون ! (که البته اواقب و حواشی خاص خودش رو داشت.)

4. امتحانات ترم رسما ریدیم ! 

5. تابستون با دوستم و خواهرش رفتیم تبریز که بهمون واحد تابستونی بدن که دست از پا دراز تر من برگشتم ! 

6. 4 واحد تابستونی پاس کردم ! 

7. رفتم بدنسازی !!! :دی

8. شدیم ترم 2 ! (از ترمک بودن رها شدیم !)

9. ترم دو هم حواشی خودش رو داشت !  کلا ترم زیاد جالبی برام نبود (از لحاظ روابط عمومی و اینا ! )

10. 2 نمره ای رشد معدل داشتم !

11. راستی یه سفر کیش هم با خونواده رفتم ! 

12. شدیم ترم 3 ! 

13. هنوزم که هنوزه، سرگردانیم ! حیرانیم ...

14. آروانام ... (ماهی آروانام رو فروختم)

توضیحات و اینا رو گذاشتم تو ادامه مطلب....


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :نوید
دوشنبه 29 اسفند 1390-09:12 ب.ظ

سلام !


فردا ساعت 8 و 44 دقیقه سال تحویل میشه ! لامصب چه زودگذشت !  حالا براتون خلاصه ی امسال رو هم می نویسم ! اما فعلا از این چند روز ! 


30یاست گشادبازی خودم موفق بود ! به طوری که اتاقم به یه جاروکشی ختمه به خیر شد ! دبگه تخت و اینا رو نکون ندادیم !  امروز ساعت 2 تا 4 هم با کاوه رقفتم باشگاه نزدیک خونه مون ! 

شب نوروز رو هم با خانواده و همسایه هامون رفتیم بیرون. جاده کرمانشاه ! خیلی خوش گذشت.


دیروز Call of Duty : Modern Warefare 3 رو گرفتم، امروز ساعت 1:30 تموم شد ! داستانش خیلی باحال بود. خیلی حال داد.

بابا بخدا هیچی نخوندم ! دهنم سرویس شده ! از فردا باید بزنیم تو کار درس و جزوه ! تا 31 فروردین 3 تا امتحان حذفی داریم !  جواب امتحان آناتومی عملی هم نیومد ! گیری کردیماااااا 


باید اتاقم رو دوباره مرتب کنم !!!


سال نو همگی مبارک...



نوشته شده توسط :نوید
دوشنبه 29 اسفند 1390-08:53 ب.ظ

سلام !


همانا این دو سه روزه دهنم آسفالت شده در حد اتوبان زاهدان-تبریز !!!!  ینی از خانه تکانی قبل عید به شدت بیزارم ! یه وضی داریم که نگو ! تو خونه برای عبور و مرور " Jumping " انجام میدیم !!! 

دوشنبه رفتم خوابگاه پیش دوستان ! همه بجز 5 نفر رفته بودن ! شب ساعت 1.30 پاشدیم لوبیا و تخم مرغ خوردیم ! فیلم هم دیدیم ! چقد خوش گذشت ! 

اون تصادفی که کردم 140,000 تومان پول رایج مملکت برام هزینه در بر داشت ! ینی ****** ! 

لامصب چیزا وحشتناک گرون شده ! سیب زمینی 2000 ! پیاز 1700 ! گوشت 20.000 تا 25.000 ! کدو (آخه اینو چجوری تحمل کنم خــُ !) 4000 تومن !  

اینا به جهنم ! گرون شدن قوطی های متحرک روغن لادن طلایی (منظورم ماشین های ساخت وطن هستش) رو دیگه کجای دلم بزارم ! خوب شد که دیشب اخبار گفت گاری ساز های ایران باید قیمت ها رو بیارن سرجا اولش !!! 

آخه 10 میلیون واسه یه پراید ! بخدا 10 میلیون آتیش میزنم ولی باهاش قوطی روغن چرخ دار (پراید) نمی گیرم ! پرایدم شد ماشین ؟!!! 

بگذریم ! ریدم به اساسش ! 

الان داشتم کتابخونه م رو  تمیز میگردم از سر اجبار که اینا رو دیدم :

دفتر برنامه ریزی به روش قلم چی ، جزوه ی عربی ، خلاصه ی زیست پیش دانشگاهی ، شیمی و زیست سال دو و سه و پیش ! 

ینی اشک تو چشام حلقه زد ! یه سری خاطرات برام تداعی شد که حالم الان یه جوریه ! 

جزوه ی عربی ای که با وجود اون 25 زدم تو کنکور ! اگه اون نبود الان منم ..... ! واقعا دست آقای " خزایی " معلم عربی دوران کنکور مدرسه مون درد نکنه ! هر جا هست ایشالله سلامت باشه. 

بهترین جزوه ی دوران تحصیلم ! ینی خلاصه نویسی زیست پیش دانشگاهی که کلا 27 برگ A4 شد ! (55 صفحه) کل زیست پیش رو خلاصه نویسی و همه رو جدول دار و خوش خط نوشته بودم !  کتاب زیست اون خانمی که یه زمانی باهم ، هم بازی بودیم .... الان فکر کنم ترم  های آخرش باشه . شیمی محض می خونه.  یاد دوران کودکی بخیر ... 


لامصب یه سال دیگه گذشت ! همین پارسال این موقه ها بود که ترمک بودیم ! ای خدا چه زود گذشت ! لامصب یه حسی مث دلشوره دارم ! نمی دونم چرا ! فک کنم مال این وقایع چند ساعت اخیر باشه ! 

شوخی شوخی ترم 3 هم داره تموم میشه . پارسال این وقتا بافت شناسی داشتیم با رضایی ! الان جنین شناسی داریم باهاش !!!  پارسال 39 نفر بودیم، الان 38 نفریم ! 

11 ترم دیگه مونده !  راستش به جو کلاس عادا ت کردم ! خیلی کلاس مون شاخه !  فقط از یه چیز بدم میاد ! اونایی که سمبل  بز بودن و یه زمانی مزحکه دست مون بودن، الان برا ما تریپ شخصیت میان !  گشادا !  همچین رفتار می کنن که انگار سناتور هستن و جلو دوربینن ! جدی گرفتن خودشون رو ! فقط مرام خودمون رو عشقه که فعلا در فاز سرخوشی و بیخیالی به سر میبریم ! والا !  (منظورم بچه های خودمون نیست ! یه سری از ترم بالایی ها و بچه های رشته های دیگه س ! )

بعد یه زمانی پیشمون میشن ! حالا ببین کی گفتم ! 


پ.ن : یه جمع بندی از سال 90 هم براتون میزارم !  


فعلا ... 



نوشته شده توسط :نوید
پنجشنبه 25 اسفند 1390-10:57 ق.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین